آخرین بروز رسانی اخبار سایت دوشنبه 26 مهر 1400
 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

  

 

 

 

  

 
 

تولد ماندگار

یک روز از روزهاى گرم تابستانى که خورشید خانم تمام تلاش خودش را براى هر چه گرم تر شدن نیمه اول مرداد ماه مى کرد، "محک" یک مهمون کوچیک داشت که در عین کودکى، مهربانى و بخشندگى را از والدینش خوب آموخته بود، چون مى خواست تمام هدایاى تولدش را به کودکان بیمار محک اهداء کند.

ادامه مطلب...

...

آن مرد آمد. آن مرد تنها آمد

مرد جوانى در طبقه چهارم بیمارستان فوق تخصصى محک بسترى است که رویاى جوانى اش را در زمینهاى کشاوزى روستایى درهمدان مى جوید. این مرد 15 ساله از یک سال نیم پیش به سرطان "سارکوم" مبتلا شده است. براى درمان تنها از روستاى محل زندگى خود در همدان حرکت مى کند، سوار اتوبوس مى شود و آرام وتنها به محک مى آید.

ادامه مطلب...

...

شرح یک حکایت از چهار دیدگاه

شرح حادثه از زبان کیف - من یک کیف چرمی قهوه ای هستم. به گمانم یکی از روزهای بهار بود. من و صاحبم از حاشیه خیابان می گذشتیم. شکمم از پرونده های مددکاری بچه های محک و پولی که نیکوکاران آن را برای درمان بچه ها داده بودند، برآمده شده بود، شاید به همین خاطر زیادی به چشم دزدها آمدم و در ثانیه ای از دست صاحبم قاپیده شدم.

ادامه مطلب...

...
ارسال این صفحه برای دوستان